زمستان دوباره آمد
و آرزوي با تو بودن را برايم آورد ...
" با تو بودن "
... و چه حيف شد
تمام اين سال ها گذشت
و من
در آرزوي " ديدارت " به اميد زمستان
نگاهم را به آسمان ابري " دي " و باران سرد دوختم
و روزهای دی و بهمن و اسفند ....
و کسي برايم مهم نبود ... به ديگران پشت پا زدم !
چون در انديشه ات بودم ...
به روزهايي فکر مي کنم که انديشه ها را دانه دانه
همچون انار زمستاني به روي کاغذ می ریختم
و دور از تو " که هيچگاه نديدمت "
و شايد تو آن زمان - که نمي دانم کجا - در انديشه
ديگران و خوشي ها و لذت ها سر مست بودي!!
- که واقعا بودي!! -
و امروز " من " باز هم " زمستان " را مي بينم !
زمستان امسال هم مثل سالهاي ديگر خواهد گذشت
" مثل سال هاي ديگر "
و من " منتظرم " تا " ببينمت " !!
فقط یک بار :: برای اول و آخر ::
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 20:39  توسط ماه مهر
|
yalda mobarak dosthaye khobam
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 23:25  توسط ماه مهر
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 19:40  توسط ماه مهر
|
۱-وضع ظاهری آراسته و مرتبی داشته باشیم
مرتب و تمیز باشیم، هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو باعث جذب است. اما آراستگی ظاهری فقط پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.
۲ – سکوت را تمرین کنیم
بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطارف خود ایجاد خلاء می نماییم و این باعث جذب است.
ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است.
۳ – نرم و ملایم صحبت کنیم
این هم، مانند مورد قبلی باعث ایجاد خلاء پیرامون می شود و باعث جذب شدن است. جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.
۴ – فرد محترمی باشیم
به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد.باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.
۵ – از شوخی زیاد بپرهیزیم، اما خنده رو باشیم
شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.
۶ – قاطعیت = جذابیت
سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت “نه” گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.
۷ – مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم
افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند.
کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچ جذابیتی ندارند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:2  توسط ماه مهر
|
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع میكند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج میگیرد
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشتركی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روحها بر خلاف غریزهها هر كدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد میتوان گفت: كه به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشكار رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور میگوید: شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه كنید
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیباییهای روح كه زیباییهای محسوس را بگونهای دیگر میبیند
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت
عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف میشود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میكشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است
عشق جوششی یكجانبه است. به معشوق نمیاندیشد كه كیست یك خود جوششی ذاتی است و از ین رو همیشه اشتباه میكند و در انتخاب بسختی میلغزد و یا همواره یكجانبه میماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه میزند و چون در تاریكی است و یكدیگر را نمیبینند، پس از انفجار این صاعقه است كه در پرتو رو شنایی آن، چهره یكدیگر را میتوانند دید و در اینجا است كه گاه، پس جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهره هم مینگرند، احساس میكنند كه هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق درد كوچكی نیست
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میكند و ازین رو است كه همواره پس از آشنایی پدید میآید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یكدیگر میخوانند و پس از آشنا شدن است كه خودمانی میشوند
دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عین رو در بایستیها احساس خودمانی بودن كنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است كه بسادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ كلام یكدیگر احساس میشود و از این منزل است كه ناگهان، خودبخود، دو همسفر به چشم میبینند كه به پهندشت بی كرانه مهربانی رسیدهاند و آسمان صاف و بی لك دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاك و صمیمی ایمان در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یك معبد متروك كه در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه میآورد
دوست داشتن هر لحظه پیام الهامهای تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند
عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست
اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میكند و با خود به قله بلند اشراق میبرد
" دكتر علی شریعتی "
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 23:22  توسط ماه مهر
|
سلام بچه ها با عرض معذرت یه مدت سرم شلوغ بود اپ نکردم قول میدم همین روزا اپم
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:23  توسط ماه مهر
|
خانه های جدول زندگی ام را دستان مهربانت یک به یک پر کرد!
رمز جدول چنین بود"دوستم بدار"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 21:13  توسط ماه مهر
|
آزمون هوش
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند. راننده چند سال دارد؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند. حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت می شود؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟
.
.
.
.
.
..
.
.
پاسخ ها:
.
.
.
.
.
.
.
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد. چون جمله اول سوال می گوید "تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها، چون آنها فقط "در شرف پرواز" هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند. (اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ. آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ("چه تعداد" جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند. آنها جان سالم بدر برده اند. شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت "یکی از آنها نباید …" فریب خوردید.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 17:26  توسط ماه مهر
|
آماده اید؟
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم بهتر جواب بدهید
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000
دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید.
حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و ن
هایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب :
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
پدر ماری، پنج تا دخـتر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono.
اسم پنجمی چیه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دخـتر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.
منبع: مجله پرواز
آی کیو تون چطوره بچه ها نظر یادتون نره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:38  توسط ماه مهر
|
تكیه به شونه هام نكن
من از تو افتاده ترم
ماكه به هم نمی رسیم
بسه دیگه بزار برم
كی گفته كه به جرم عشق
یه عمری پرپرت كنم
حیف تو نیست كنج قفس
چادر غم سرت كنم
من نه قلندر شبم
نه قهرمان قصه ها
نه بنده حلقه به گوش
نه ناجی فرشته ها
من عاشقم همینو بس
غصه نداره بی كسی
قشنگی قصه ماست
كه ما به هم نمی رسیم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:51  توسط ماه مهر
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:19  توسط ماه مهر
|
سلام به وبلاگ نویسان گل و دوستانم از اینکه این مدتی که نبودم منو
فراموش نکردین و برام نظر گذاشتین ممنون
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:16  توسط ماه مهر
|
سلام بچه ها من یه مدت نیستم فعلا خدافظ
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:13  توسط ماه مهر
|
پـــس از رفـــتنت آرزوهــایـــم را دفـــن خواهـــم کــرد .
دفتـر خــــاطــراتـم را بــــه آب خـواهـــم انـداخــت
و قـــاب عـــکس اتــــاقــم را بــــه پـستـــوی زمــــان خـــــواهــــم
سپـــــرد
نبــودنـــت را بــــاور خـواهــم کـــرد
و اجــــــازه ی ورود هـــــیــــچ نــــــــگــــاهـــــی را به
رویـــــا هایــــم نـــخواهـــــم داد .
امــا کـــاش قبـــــل از رفــــتنـت بـه گـنـجشـک های شــــهر
بســــــپــاری
بــــرق انتـــــظـار را در چـــشمــانــــشان نـــگـــاه دارنــــد
کـه شــایـــــــد رفــتنـــت بـــــرگــشتـــی دوبــــــاره بـاشــــــد...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:58  توسط ماه مهر
|
و من خوب میدانم که روزی بازمیگردی ،
در کشاکش با روزگاری که همه چیز را برایت غریبه
میکند ،
مرا خواهی شناخت ، از نگاهم ،
از نگاهی که تنها با تو مهربان است .... !!

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:14  توسط ماه مهر
|
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 15:24  توسط ماه مهر
|
سال ها پيش از اين
زير يک سنگ ؛
در گوشه اي از زمين
من فقط يک کمي خاک بودم
همين
يک کمي خاک
که دعايش
ديدن آخرين پله آسمان بود
آرزويش هميشه
تا ته کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
يک شب آخر دعايش اثر کرد
يک فرشته تمام زمين را خبر کرد
و خدا تکه اي خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توي دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توي دست خدا نور شد
پر گرفت از زمين دور شد .
راستي ...
من همان خاک خوشبخت
من همان ، نور هستم
پس چرا گاهي اوقات
اين همه از خدا دور هستم ؟!
چقدر صبور شده ام
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:34  توسط ماه مهر
|
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما
قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:31  توسط ماه مهر
|
راستی یه سوال: اگه قرار باشه بین ۲ نفر یکی رو
انتخاب کنی، اونی رو انتخاب می کنی که دوستت
داره یا اونی رو که دوستش داری؟ جواباتونو برام
تو قسمت کامنت بنویسید!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 0:3  توسط ماه مهر
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند
وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد
مهم نيست .. .. ... .. .... ؟!
مهم اين است كه فقط باشد
زندگي كند ، لذّت ببرد
و نفس بكشد 
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:38  توسط ماه مهر
|
حق تقدم با چه کسی است

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:31  توسط ماه مهر
|
((((و این را بدان خداوند هيچ گاه چيزي را که شايسه آن نباشي به تو نمي
دهد. اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر
راهت قرار مي دهد استفاده کني. هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست به
ياد داشته باش: به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است. به مشکلاتت
بگو که چه قدر خدايت بزرگ است.)))))
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:28  توسط ماه مهر
|
سلام گلهای من خوبین همتون من یه وبلاگ جدید طراحی کردم هر کی دوست داشت بره ببینه و نظرشو بده وبلاگ قشنگیه ها ببینید حالشو ببرین ،آدرسش رو هم این زیر واستون می نویسم
http://mehr6088.blogfa.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 0:4  توسط ماه مهر
|
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو انقدر دوست
داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم
آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش
نمي افته

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 22:47  توسط ماه مهر
|